سيف بن محمد سيفى هروى

61

پيراسته تاريخنامه هرات ( فارسى )

صخره‌اى بود ، در ميان دريايى و از عهد بزرجمهر هيچ آفريده را از سلاطين و ملوك بر او دستى نبوده . [ 251 ] چون به هشت فرسنگى بكر رسيد ، حسن علمدار را با پنج سوار را به اسم رسولى بدان قلعه فرستاد و گفت : سلام و پيام من به مهتر اين قلعهء آسمان‌نماى رسانيد و بگوييد كه : [ 252 ] مىبايد از راه خردمندى به استقبال ما مبادرت نمايى تا چنانك ملوك خراسان و جماهير افغانستان به عنايت ما مخصوص گشته‌اند محظوظ گردى . حسن علمدار از لشكرگاه ملك بيرون آمد و چون نزديك بكر رسيد ، قلعه‌اى ديد بس منيع ، در ميان درياى عظيم و از جوانب او كشتيهاى بزرگ بسته و حارسان و حافظان از يمين و يسار دريا بار ايستاده . چون حسن علمدار را بديدند ، بانگ بر وى زدند كه تو چه كسى ؟ و آمدن تو بدين زمين واسطهء چيست ؟ [ 253 ] گفت : من رسولم . [ 254 ] چون نام ملك شمس الدين بشنيدند ، گفتند : توقف كن تا خبر تو به حاكم خود رسانيم . والى قلعه گفت : من به كرّات و مرّات عزيمت آن كرده‌ام كه به خدمت ملك اسلام آيم ، امّا چون شنودم كه با واليان افغانستان و قلاع ايشان چه كرد ، از آن عزيمت برگشتم . ملك شمس الدين را بدين جانب لشكر كشيدن ، از مصلحت به غايت دور مىنمايد . حسن علمدار را خلعت پوشانيد و اجازت مراجعت داد . ملك شمس الدين از آن اجوبه برآشفت و به سوگند ياد كرد كه [ 255 ] تا اين قلعه را فتح نكنم كمر كين از ميان نگشايم و در مقابل قلعه معسكر ساخت . هژده روز را لشكر سى كشتى بزرگ و صد زورق راست گردانيد . روز نوزدهم از اول بامداد فرمود تا دلاوران در كشتىها نشستند . طرف شرقى قلعه را به ملك عزّ الدين توكّل و غربى را به ملك تاج الدين كرد ، و جنوبى را به ملك حسام الدين اسفزار و شمالى را به جهت خاص خود تعيين گردانيد . و از قلعهء بكر قرب دو هزار مرد جنگى بر ابراج و دروازه‌هاء قلعه مترصد و منتظر بايستادند و كشتيها در پيش درگاه قلعه ببستند . سپاه ملك شمس الدين بيكبار بخروشيدند [ 256 ] و از هردو طرف مرد بسيار و از ملوك كه در سپاه ملك شمس الدين بودند ، چند تن كشته شدند . بدين صفت دوازده روز سپاه ملك شمس را ساكن در كشتيها بود و كار پيكار . روز سيزدهم جماعتى از اكابر قلعه به خدمت ملك آمدند و گفتند ، كه اكنون [ 257 ] خراج‌گذارى و فرمان‌بردارى قبول مىكنيم . روز ديگر والى قلعه مبلغ ده هزار دينار و ده خروار بار نرمينه و پنج سر اسب تازى و پنجاه نفر برده با چندين تحف و غرايب به اسم خدمتى پيش ملك شمس الدين فرستاد . ملك فرستادگان را بنواخت و هريك را خلعت گرانمايه بخشيد . چهار روز ديگر در پاى قلعهء بكر